
یک اشاره :
" از بادهایی که می وزند بپرس که کدامین برگ روی درخت ؛ برای رفتن " بعدی " خواهد بود ؟"
.:: از اشعار هایکو ::.
پشت بلندترین روزهای برفی نشسته ام
آسمانم جامه ای از تاریک ترین ابرها به تن دارد
سایه ها حجم مرا می بافند
و من آهسته تاریک می شوم .
سکوتت را جرعه جرعه می نوشم
تا گرم شوم
گوش کن ، حادثه ها می خوانند !
ببین ، خورشید را بر آسمان ما سنگسار کرده اند !
راستی می دانی
دریا سرزمین ماهیانی ست
که عریان عاشق می شوند ؟
تو بگو تا دریا چقدر فاصله است ؟
تو بگو ؛
در کدام لحظه ای که عمرم به تو قد نمی دهد؟
کاش همچون عروسکها در لحظه می ماندم
بزرگ نمی شدم
بگذار بگذریم
امروز هم آفتاب غروب می کند
و من تاریک می شوم ...
یک نشانه :
" از پشت میله های شب ، عشق را چه تصویری ست ؟ به چشم مرغ قفس ، ماه راه راهِ سیاه ! "
.:: نویسنده ناشناس ::.
